عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
82
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
از سودابه يا زن ديگر است . پس از مداقهء بسيار و مشاورات طولانى متّحدا اعلام داشتند كه اين دو طفل از سودابه و كيكاوس نيست همچنين بنيروى سحر و فطانت زنى كه آن دو را سقط كرده مشخّص و مكان او را نيز معيّن كردند . كيكاوس امر كرد او را يافته جدا تحت تحقيق و تعقيب قرار دهند . چون حاضر آمد و تهديد ببريدن دست و پا و درآوردن چشمش كردند اقرار كرد كه اين دو جنين از اوست « 1 » سودابه گفت اين زن كذّاب و رذل و جادوگر است و از ترس كشتن و بريدن اعضايش چنان گفته منجّمين و ساحرين نيز كذّاب و جادوگرند و بطرفدارى سياوش و معلّمش رستم اين دروغها را جعل كردهاند و اين دو جنين بدون ترديد از تواند چنانچه آنا بخاطر مرگ آنان به تنبيه خصم من اشارت نكنى از خداوند مسئلت خواهم كرد كه داد مرا از او بستاند و چنان اشگ از ديده فروريخت كه قلب كيكاوس برقّت آمده يقينش به شك مبدّل شد و امر داد صبحگاهان هيربدان و مؤبدان را مجتمع ساخته موضوع را مطرح و نظر آنانرا جلب كند . گفتند ناچار بايد آن دو را از ميان آتش سوزان بگذرانند كسى كه در آن داخل شود و سالم بماند بىتقصير است و صديق و كسى كه طعمهء حريق شود مقصّر است و كذّاب . كيكاوس ، سياوش و سودابه را طلبيده پرسيد راضى بگذشتن از آتش هستيد يا نه سياوش سكوت اختيار كرد . سودابه گفت : من دليل صحّت قول خود را ارائه كرده بىگناهى خود را اثبات نمودهام بنابراين اقامهء حجّت با خصم من است . كيكاوس امر داد مقدار زيادى هيزم حاضر آورند و دو تلّ عظيم از آن جداگانه ترتيب دهند به نحوى كه دو سوار بتواند از آن بگذرد . فرداى آن روز سواره با همراهان بدانجاى رفته امر داد آتش در آن دو تلّ هيزم زنند و سياوش را احضار كرد سياوش
--> ( 1 ) از شاهنامه : كشيدند بدبخت زن را به راه * بخوارى ببردند نزديك شاه به خوبى بپرسيد و كردش اميد * بسى روزها نيز دادش نويد نشد هيچ خستو بدان داستان * نبد شاه پرمايه همداستان ببردند زن را ز درگاه شاه * ز شمشير گفتند و از بند و چاه چنين گفت جادو كه من بيگناه * چگويم بدين نامور پيشگاه ندارم از اين كار هيچ آگهى * سخن هرچه گويم بود ز ابلهى